خرید بک لینک
امروز که مینویسم درست 5 روز و 4 ساعت و 37 دقیقه از وداع آخرمان میگذرد.دلم تنگ شده.این تنگ دلی چیز جدیدی نیست که در این 5 روز و 4 ساعت و 39 دقیقه جا خوش کرده باشد؛ مدتهاست جای خالی تو را با آن پر کرده

برچسب: نویسنده: امیر طباطبایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:01

من هنوزم هروقت سالنامه میاد دستم اول روز تولد تو رو میبینم که چندشنبه س، چه روزیه، تعطیله؟ نیس؟میدونی شنبه هم که باشه واسه من همیشه تولدت پنج شنبه هاس... چون پنج شنبه هارو دوست دارماز نظر تاریخ خشک و

برچسب: نویسنده: امیر طباطبایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:01

سهم من از دور دیدن تو بود؟سهم من دست تکان دادن برای تو بود؟ آن هم طوریکه فقط دستت را که ازپنجره بیرون بود ببینم؟سهم من به عقب نگاه کردن های یکی دو ثانیه ای ات بود؟سهم من همان لحظه بود که پشت سرت می آم

برچسب: نویسنده: امیر طباطبایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:01

دیر شده اما چیزی کم نشده، اصل کار هم گمانم همان است...

باید به تو مینوشتم که همه ی روزها و شب ها را یادم هست...

تیمار بی انتهای تو را که مبادا تنهایی عارض شود، مبادا ابرهای غصه ببارند....

بی خانمانی و سردرگمی و کلافگی و پارک و جلسه؛ همه را دارم...

مهم تر از اینها جنون و بیقراری بی انتها را هم دارم...

چه دیوانه وار بودیم هیهات... مثل همان باران... همان باران که سرودی دارم مثل بارون زمین میخورم...

برچسب: نویسنده: امیر طباطبایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:01

روزان و شبانت با شوق رسیدن پیغوم دلدارت به سر نشده که بفهمی شکسته شدن بعد اینکه یهویی تو رو از همه جا پاک کرده یعنی چییه روز عادی چش وا میکنی میبینی نه دیگه قراره پیامتو جواب بده... اووون همه پیام و ذ

برچسب: نویسنده: امیر طباطبایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:01

نمینویسم که یک وقت یک قاشق نشسته دخالت نکند!

خداحافظ

برچسب: نویسنده: امیر طباطبایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 13:01

صفحه بندی